*به نام انکه روشنی به چشمانم داد تا بنگرم چشمانت را..
نمیذارم تورا از من بگیرن حتی تو عالم عکس و نقاشی
روی پیشونیه سرت نوشته تو باید فقط مال خودم باشی
نمیذارم توی خلوتت کسی بیاد و با تو و با شادیات دست بده
اون باید لذت این دست دادنو به من و خاطره های تو پس بده
نمیذارم جای من کسی شب بالای سرت لالایی بخونه
نمیذارم دلی که مال منه پیش بیگانه ای امانت بمونه
نمیذارم یه غریبه با نگاهش پادشاه دل بی ریات بشه
من میخوام خودم پرستشت کنم
نمیذارم که کس دیگه خدات بشه
* کاش کسی تو دلمون پا نمیذاشت
کاش اگه پا میذاشت دلمون رو تنها نمیذاشت
کاش اگه تنها میذاشت
رد پاشو تو دلمون پا نمیذاشت
* من همیشه در ترس هستم موقعی که میخواستمت میترسیدم
میترسیدم نگاهت کنم موقعی که نگاهت میکردم میترسیدم باهات حرف بزنم
موقعی که باهات حرف زدم میترسیدم نازت کنم موقعی که نازت کردم میترسیدم عاشقت بشم
حال که عاشقتم میترسم از دستت بدم
*گر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگم
اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن بهر رنج است
اگر عاشق شدن هم یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است
*عجب روزگاریست کسی که تو اون رو دوست داری اون تو رو دوست نداره
وکسی که اون تو رو دوست داره تو اونو دوست نداری
واگه یکدیگر رو دوست داشته باشید دیگران نمیزارن به هم برسین...
*سیب سرخی به من بخشیدو رفت
ساقه ی سبز دلم را چید و رفت
عاقبت بر عشق من خندید و رفت
بی مروت گریه ام را دیدو رفت
* در غروب رفتن تو لحظه هایم را شکستم
زیر بارون جدایی با خیال تو نشستم
انتظار با تو بودن منو آروم نمیذاره
ترس از این دارم بی تو تا ابد چشمام بباره...